میترا جلیقههای خاص و رنگی میدوزد. با مادرش دوتایی کار میکنند. میخواست برای کسب و کارش جملهی تبلیغاتی بنویسم. از او خواستم آدرس صفحهی اینستاگرامش را بدهد تا جلیقههایش را ببینم. خاص و دوستداشتنی بودند. بازاری نبودند که بتوانی تو هر مغازهای لنگهاش را پیدا کنی. از میترا پرسیدم ایدهآلت در این کار چیست؟ با چه نیتی این جلیقهها را طراحی میکنی و میدوزی؟ گفت: «دوست دارد مشتریانش وقتی جلیقههای دستدوز او را میپوشند شاد شوند. خاص باشند و احساس خوبی از پوشیدنشان پیدا کنند. عاشق رنگ و تنوع است و از دیدن رنگ شاد و طرح خاص لباس به وجد میآید. دوست دارد محصولش یادآور حس قشنگبودن در خانمها باشد».
حتمن خاطراتی از شوق و ذوقتان برای خرید یک لباس تازه را به یاد دارید و پیش آمده که چند پاساژ را برای خرید لباسی متفاوت و خاص و زیبا زیرو رو کنید. این همان لذتیست که از زیست زنانه میآید.
از پس این گفتگوها رسیدم به: جلیقههای رنگی، ذوق تازگی، شوق دلبری.
ذوق پوشیدن لباسهای خاص و شوق جذاب و دلبربودن، برند میترا بود ولی جمله کمی طولانی بود و خوب در دهان نمیچرخید. به نظرم آمد که بهتر است ذوق از جمله حذف شود. و در نهایت به این جمله راضی شدم:
«جلیقههای رنگی، شوق تازگی و دلبری»