مریم حقوقخوانده و قراردادنویس است. تازه سایتش را بیزینسی کرده و میخواهد برای برندش جملهای بسازد. احتمال میدهم شما هم خاطره یا تصور خوشی از راهروهای دادگاهها ندارید و علاقمند نیستید پایتان آنجا باز شود. شاید هم پیش آمده که بهخاطر ناآشنایی با قوانین، قراردادی امضا کردید و بعدن فهمیدید چه کلاه گشادی سرتان رفته و بهتر بود بیشتر مشورت یا تحقیق میکردید. اما از آنجا که حقوقخواندهها یادگرفتهاند قلمبهسلمبهتر از پزشکان حرف بزنند، ترجیح دادید به اطلاعات نیمبند خودتان اکتفا کنید و بقیه را به دستان قدرتمند پروردگار بسپارید. اما شما هم خوب میدانید این روش توکلکردن نه محبوب خداست، نه بندهی خدا.
حالا چه باید مینوشتیم که از تشویش و اضطراب مخاطب بکاهد و دلش قرص بشود که مو لای درز قراردادی که مریم برایش مینویسد نمیرود. جملهی ابتدایی این بود «قراردادهایی رضایتبخش و مطمئن امضا کنید» جمله طولانی بود و کلمات آهنگ خوبی نداشتند. رفتیم سراغ مترادفها. به جای رضایتبخش پیشنهادم معتبر و خاطرجمع و دلآسوده بود. دلآسوده تصویب شد. خود کلمه دلآسوده حال آدم را خوب میکند چه برسد بهاینکه طرف هم کارش را بلد باشد. چون مریم خودش هم نویسنده بود، کار سریعتر پیش میرفت. به جای مطمئن هم کلمهی خشنود و خرسند پیشنهاد شد که خرسند تصویب شد، چون خرسند کنار دلآسوده جذابتر است تا خشنود. امضا کنید را هم برداشتیم چون فعل بستن، هم تککلمهای بود هم اشاره به قراردادبستن داشت. درنهایت رسیدیم به این جمله: «دل آسوده وخرسند قرارداد ببندید»
پیشنهاد میدهم برای قراردادهایتان حتمن قبلش با مریم مشورت کنید، چون هم کاربلد است و هم پاکدست.