الان چه احساسی دارید؟ سعی کنید با کلمه بیانش کنید. افلاطون میگوید رفتار انسان از سه منبع سرچشمه میگیرد: میل، احساس و دانش. ما نیاز داریم با احساسات خودمان ارتباط برقرار کنیم و یک پاسخ احساسی از دیگران دریافت کنیم. احساسات در تصمیمگیریهای ما نقش مهمی ایفا میکند. بارها اتفاق افتاده که هنگام خواندن محتوایی تاثیرگذار ضربان قلبم تند یا کند شده. شاید نویسنده هیچ حرفی از احساسات در آن متن نزدهباشد ولی آنقدر کلمات نوشته بار احساسی زیادی داشتند که مرا هم درگیر خودشان کردند. استفاده از احساسات در نوشتههایمان باعث میشود خواننده ارتباط بیشتری با نوشتهی ما برقرار کند و گاهی تا مدتها جملات ما در خاطرش بماند. در این مقاله قصد داریم دربارهی چگونگی استفاده از احساسات برای نوشتن محتوایی تاثیرگذار صحبت کنیم.
چطور احساس میکنیم؟
اما دربارهی اینکه چطور احساسات درون ما کار میکنند آنتونیو داماسیو یک عصبشناس معروف اینطور میگوید: «هرچیزی که ما احساس میکنیم متناظر با حالات درونی ماست. آنچه که ما واقعن احساس میکنیم این است که چگونه اجزا با کل انداموارهی ما لحظهبهلحظه پیش میرود. احساسات نشاندهندهی این واقعیت هستند که نظام عصبی با درون ما در تماس مستقیم است و برعکس. ما برای احساسکردن نیاز به واسطه گری احساسات نداریم ولی برای بیان احساسات نیاز به واژه داریم. » احساسات با توجه به آنچه درون ما اتفاق میافتد نیروی زیادی به ما وارد میکنند و واقعن ما را به صورت مثبت یا منفی آشفته میسازند و یا بههیجان میآورند. تشکیلات نورونی درون ما به ما کمک میکنند احساس تولید کنیم چون مستقیمن با همان جسمی همکنشی میکنند که موجب احساس میشود. سیگنالهای درد که از یک کلیه مریض برمیخیزند به نظام عصبی مرکزی میرسند و در آنجا باهم ادغام میشوند و به یک درد شدید در پهلو منجر میشوند.
احساسات کنشهایی را که درون ما اتفاق میافتند و همینطور پیامدهای آنها را به تصویر میکشند و این امکان را به ما میدهند که به اعضای بدن که در آن کنشها درگیر هستند توجه کنیم. بارها پیش آمده که مکانی یا آهنگی یا حتی عطری با خاطرهای در گذشته آنچنان آمیختهشده که ما در هر مواجهه دچار احساسات شدیدی میشویم و بار هیجانی زیادی را تجربه میکنیم.
احساسات یک بده بستان بین شیمی بدن و فعالیتهای زیستالکتریکی نورونهاست. هرلحظه یک پاسخ هیجانی مانند ترس یا شادی میتواند تغییرات دیگری بر احشای بدن بگذارد. یادم هست که یک دکتر زنان و زایمان میگفت: «اگر زن موقع وضع حمل دچار ترس و اضطراب شود زایمان بهتاخیر میافتد چون بدن این پاسخ را از بیرون دریافت کرده که الان زمان مناسبی برای وضع حمل نیست.»
الان چه احساسی دارید؟
اولین سوالی که باید موقع نوشتن از خودمان بپرسیم این است که من به عنوان نویسنده از نوشتن این کلمات چه احساسی دریافت میکنم و در قدم دوم خواننده قرار است چه احساسی را تجربه کند؟ درون هر یک از ما یک مخاطب نشسته که ما ابتدا برای او مینویسیم. کنجکاوی یکی از احساساتی است که به ما کمک کند دنبال کشف جهان برویم. لازم است که ما برای ایجاد احساسات در نوشتهی خودمان برنامهریزی داشته باشیم. دنبال کلمات گویایی باشیم که میتوانند دقیقن همان احساسی را که میخواهیم ایجاد کنند. نوشتهای که خالی از احساسات و هیجانات باشد فقط یک نثر گزارشیست و تاثیر عمیقی روی مخاطب نمیگذارد. در نتیجه محتوای تاثیرگذاری هم نمینویسیم. اگر ردی از احساس در نویسنده نباشد خواننده هم هیچ احساسی را تجربه نمیکند. کلید خوب نوشتن این است که سرعتم را کم کنم و بنویسم که دقیقن چه احساسی دارم. در جام جهانی2022 قطر سرمربی ژاپن بعد از باخت در بازی در همان استادیوم از هوادارنش عذرخواهی کرد. هنوز آن صحنه را بهیاد دارم و بار احساسی زیادی آن روز برایم داشت.
چطور میتوانیم از احساساتمان بنویسیم؟
1. مستقیم و بیپرده مثلن بگوییم عصبانیام، گرسنهام، کلافه یا نگرانم
به این تکه از کتاب همسایههای احمد محمود دقت کنید: « از کبوترخانه میزنم بیرون. آفتاب بهتنم مینشیند. سرمای نموک اتاق از تنم بیرون میریزد. از آفتاب لذت میبرم. برای کبوترهای ارزن میریزم. آسمان آبیآبی است. هاجر کهنههای بچهی ریغماسیاش را رو بند میاندازد. چهارده ماه است که شوهر هاجر رفته است کویت.» کلماتی مانند احساس سرما، لذتبردن مستقیم و بیپرده از احساس اصلی شخصیت حرف میزند.
2. سربسته دربارهشان حرف بزنیم و با بیان جزئیات، آن احساس را در خواننده ایجاد کنیم
« ناگهان دریا ساکت شد و موجها خوابید. باد ملایم و خنکی از شمال روی موتور لنج وزید. مردها که داشتند بلندبلند حرف میزدند، ساکت شدند و گوش خواباندند. چیز سنگینی از عمق دریا رد میشد و رنگ نارنجی ملایمی در آب میپاشید. چند لحظه بعد دریا به حرکت درآمد و موجها پیدا شدند. چیزی زده بود و گذشته بود. مردها دوباره با اطمینان در حلقهی تاریکی که دورشان را گرفته بود پیش میرفتند. ماه پید نبود، تیرگی غلیظی روی موتور لنج و مردها سنگینی میکرد. محمد حاجی مصطفی که کنار اجاق نشسته بود و قلیان میکشید گفت: « چه خبر شده؟» » غلامحسین ساعدی در کتاب ترسولرز با توصیف صحنه و واکنش شخصیتها احساس ترس را در خواننده ایجاد میکند.
باید مثل بازیگرها فکر کنیم وقتی غمگین یاد شاد هستیم جسممان چه احساسی دارد؟ شکل عضلات صورت و بدنمان چگونه است؟ استانیسلاوسکی متدی دارد که میگوید: «بازیگر در پوست شخصیت داستان فرو میرود و مدتی در این قالب زندگی میکند تا یاد بگیرد حال و هوای شخصیت را به شکلی باورپذیر با حالتهای بدنی و فراز و فرودهای صدا بازنمایی کند. » ما هم به عنوان نویسند باید در شخصیتهای نوشتهمان وارد شویم و بیندیشیم که آنها در این موقعیت و شرایط چه احساسی دارند؟ یا در یادداشتهای روزانهمان نقش خودمان را بازی کنیم تا عواطف درونیمان را پیش چشم تماشاگر درون کلمات بریزیم. در این صورت است که شاید بتوانیم محتوایی تاثیرگذار بنویسیم.